پاییز توی کدو حلوایی جا می‌شود

 راوی پاییزی

گنجشک‌ها بر سر نوک زدن به میوه‌های رسیده درخت خرمالوی حیاط با هم رقابت می‌کنند. برگی روی درخت نمانده است و انگار خرمالوهای نارنجی دگمه‌هایی هستند که روی پهنای آسمان آبی دوخته‌ شده‌اند. خواهرم پنجره‌ی آشپزخانه‌ی رو به حیاط را باز می‌کند: «هوای پاییز دزده. یه چیزی روی دوشت بنداز سرما نخوری!»

اعتدال پاییزی، مرز سبز تیره‌ی تابستان با طیف رنگ‌های ارغوانی و گرم خزان است. برگ‌های فروریزان درخت، مورمورشدن تن آدم از وزش باد خنک صبح و شبانگاه، قصه‌ها و افسانه‌ها‌یی که بیدار می‌شوند، بوی چوب، عطردرخت کاج، انارهای سرخی که از شیرینی و رسیدگی ترک می‌خورند، کدوهای رسیده‌ای که با تنبلی روی خاک لم‌داده‌اند، همگی روایت‌های پاییزند.

افسانه‌ها و جشن‌ها

«ایرانیان باستان که شادی و شاد‌زیستی را دستور خداوند(اهورمزدا) می‌دانستند، افزون بر جشن‌های ماهانه، جشن‌های سالانه و میان سالانه مانند نوروز، مهرگان، جشن بزرگداشت آب و آتش و باد برگزار می‌کردند و بخشش‌های خداوند را پاس می‌داشتند. هنگامی که در جنگ با دشمن یا بر پدیده‌ی خشکسالی، زمین‌لرزه، تندباد و یا بیماری‌های کشنده چیره می‌شدند آن روز فرخنده را جشن می‌گرفتند.»*

جشن‌ گرفتن راهی است تا انسان با تغییرات جهان پیرامونش هماهنگ شود و خود را برای رویارویی با روزهای سخت زندگی آماده کند. برپایی جشن دلیل می‌خواهد، بنابراین انسان به قصه و افسانه روی می‌آورد.

ما انسانیم و قصه‌گویی در ذات ماست. چرا؟ چون قوه‌ی تخیل داریم. با داستان‌پردازی برای جهانی که در آن زنده‌ایم معنایی می‌سازیم، برای شب، روز، خورشید و باد و ابر و تندر و هر چه در طبیعت است. حقیقتی، هر چند کوچک را در تاروپود داستان می‌پیچیم و آن را باورپذیر‌تر می‌کنیم.

جاناتان گاتشال می‌گوید: «قصه برای انسان مثل آب است برای ماهی-همه‌ی اطراف او را گرفته و تقریباً حس نمی‌شود. در حالی که جسم شما همیشه در نقطه‌ی معینی در مکان و زمان ثابت است ذهن شما همواره آزاد است که در قلمروهای خیالی بچرخد و می‌چرخد.»*

آن زمان که فصل‌ها هنوز فصل بودند و آغاز و پایانی داشتند، کشاورزان بعد از درو و برداشت محصول، فروختنی‌ها را می‌فروختند و آن‌چه را باقی می‌ماند برای آذوقه‌ی یک سال انبار می‌کردند، البته پاییز هم‌چنان تنها فصلی است که بعضی‌ آدم‌ها برای جمع‌آوری آذوقه مثل مورچه‌ها رفتار می‌کنند!
بعد نوبت به برگزاری مراسم شکرگزاری می‌رسید. انسان‌ها دعا می‌کردند و با برپایی مراسم گوناگون خدا را بابت نعمت‌هایی که نصیب آن‌ها کرده بود سپاس می‌گفتند. امروزه با وجود این که بسیاری از مردم دنیا شهرنشین شده‌اند عده‌ی زیادی از مردم کم و بیش به این سنت‌ها پای‌بندند و جشن می‌گیرند.

ماه مهر

ایرانیان از آغار مهر برای جشن مهرگان آماده می‌شدند. لباس نو می‌خریدند، بعد از تمیز کردن و آراستن سر و شکل خانه سفره‌ی مهر پهن می‌گستردند. خیرات دادن برای درگذشتگان بهانه‌ای می‌شد تا غذا و شیرینی بپزند و  احسان و نیکی را بین دوستان و همسایه‌ها تقسیم کنند. بنابراین بساط مهمانی دادن و مهمانی رفتن به راه بود.

سفره‌ی مهرگان

مهرگان سفره‌ی پاییز شبیه سفره‌ی هفت‌سین بود و هر چه بر سر این سفره می‌گذاشتند معنایی داشت از یک جام آتش تا نوشیدنی تهیه شده از گیاهی خاص که با شیر رقیق می‌شد و مهمانان آن را به نشانه‌ی هم‌پیمانی می‌نوشیدند. اهل هر منطقه از ایران بسته به محصولاتی که برداشت می‌کردند همان را سر سفره‌ی مهر می‌گذاشتند: میوه‌های تر، سرخ ارغوانی، نارنجی و زرد از خرمالو، پرتقال و انار و ازگیل تا نان سیروگ و کدو حلوایی، گل و گلنار و خشکبار.

نان مقدس

نان برای ایرانیان حرمت و برکت داشته و دارد. گاهی نان تنها چیزی بود که برای خوردن وجود داشت، یعنی غذای صبح و ظهر و شام بود.
نان را معمولاً هنگام جشن‌ها پرمایه‌تر خمیر می کردند و می‌پختند. زردشتی‌ها هنوز هم از آرد گندم، نمک، شکر، خمیرمایه، گلرنگ آسیاب شده، تخم گشنیز و آب برای نان «سیروگ» یا «سیرو» خمیر می‌گیرند. به جای تنور آن را در روغن سرخ می‌کنند و برای شادی روح درگذشتگان خیرات می‌دهند.

آبانگان

آب یعنی حیات. این شعار نیست. رازی اسرارآمیز در این یک مولکول اکسیژن و دو مولکول هیدروژن نهفته است که انسان‌ هر جا به آب می‌رسد مجذوبش می‌شود. بساط زندگی را اطرافش می‌گستراند. مشکل رشد روزافزون جمعیت و تغییرات زیست‌محیطی زمین باعث شده است که دانشمندان علوم فضایی برای یافتن آب دربه‌در منظومه‌ی شمسی و سیارات دیگر شوند و برای سکونت انسان خانه‌‌ی دومی بجویند. آب از دیرباز برای ایرانیان باارزش بود. معتقد بودند در کنار باد و آتش و خاک از عناصر چهارگانه‌ی وجود آدمی است. برای گرامی‌داشت آب داستان‌سرایی می‌کردند، مثلن «آبانگاه» فرشته‌ی نگهبانی بود که آب را پاس می‌داشت و کسی را که به آب بی‌حرمتی می‌کرد به سزای عملش می‌رساند.
«آبان» نام روز دهم از ماه آبان بود. چون ماه ده روزه می‌شد، ایرانیان این تلاقی را مبارک می‌دانستند و برای خشنودی «آبانگاه»، فرشته‌ی آبان، جشن می‌گرفتند. سعی می‌کردند آب‌های جاری را آلوده نکنند. کنار رودخانه‌ها جمع می‌شدند و با نذر و قربانی برای بارش بیشتر باران پاییزی و برف زمستانی دعا می‌کردند.

آذرگان، جشن گرما و روشنی

کشف آتش سبک زندگی انسان را تغییر داد. نور و گرمای آتش او را از خطر حمله‌ی حیوانات و جانوران ایمن می کرد. آتش برافروخته مکانی بود که انسان‌ها به دور آن حلقه می‌زدند و سبب پیدایش اجتماعات اولیه‌ و فرهنگ‌های ابتدایی بود.
انسان به کمک آتش فلزات را نرم کرد و با ابزار‌سازی در مسیر نوآوری و تکنولوژی گام بزرگی برداشت. آتش همچنین نماد تطهیر و جدا کننده‌ی پاکی از ناپاکی و داستان در آتش رفتن سیاوش در شاهنامه‌ی فردوسی نیز سنجه‌ای برای کشف راستی و حقیقت بود. بعد‌ها که انسان به وجود میکروب‌ها پی‌برد از آتش برای میکروب‌زدایی ابزارهای پزشکی استفاده می‌کرد. همچنین به عنوان عنصری از عناصر چهارگانه در وجود انسان عامل پختگی شمرده می‌شد.

آذر پاس‌داشت آتش

آذر در لغت یعنی آتش و اخگر. هم‌چنین نهمین روز از ماه نهم در تاریخ اوستایی. آتش نشانه‌ایی از معنویت، روشنی و خرد بود. بشر آن زمان نمی‌توانست آتش را به سادگی امروز بیفروزد. برای همین با روشن نگه داشتن آن در اجاق خانه(آتشِ همیشه‌سوز*) و در آتشگاه، هم حرمتش را پاس می‌داشت و هم به وقت نیاز از آن استفاده می‌کرد.

جشن‌های خودمانی

آذر ماه فصل سرما بود و شرکت در گردهمایی‌ها و اجتماعات بزرگ را سخت‌تر می‌کرد. برای همین، دورهمی‌های کوچک‌تر و شب‌نشینی‌های خانوادگی رونق بیشتری می‌گرفت.
بزرگان خانواده به کانونی برای این گرد هم آمدن‌ها تبدیل می‌شدند. یکی از آن‌ها که قصه‌گوی ماهرتری بود و داستان‌ها زیادی به خاطر داشت در شب‌های بلند پاییز و زمستان همه را سرگرم می‌کرد. این شب‌نشینی‌ها فرصتی بود تا افسانه‌ها و قصه‌ها، این بخش جدایی‌ناپذیر فرهنگ هر سرزمین، با گفته و شنیده شدن از نسلی به نسل دیگر منتقل شوند.

یلدا، سلام به زمستان

باورایرانیان باستان این بود که آخرین شب ماه آذر، طولانی‌ترین شب سال، نماد تاریکی و اهریمن است. برای غلبه بر این شومی، در بیشتر نقاط ایران خانواده‌ها دور هم جمع می‌شدند و کنار هم می‌ماندند. برای مهمان، سفره‌ی شب یلدا(شب چله) پهن می‌کردند و هر چه از خوردنی فراهم بود روی آن می‌چیدند: از سیب و انار و هندوانه گرفته تا هر خشکباری که می‌شد با آن از مهمان‌ها پذیرایی کرد. با غلات و سبزی‌هایی که برداشت کرده بودند غذاهایی با طبع گرم و مقوی می‌پختند تا تاب‌آوری بدن‌هایشان را در برابر سرمای زمستان بالا‌تر ببرند.
در این شب‌نشینی‌ها برای هم قصه می‌گفتند، شعر می‌خواندند و معاشرت می‌کردند. برگزاری این مراسم نوعی وداع با پاییز و آمادگی برای رویارویی با سختی‌های فصل زمستان بود.
هرچند امروزه دیگر اثری از آن باورها‌ی رمزآلود و ترس‌آمیز درباره‌ی شب یلدا نیست، و بیشتر ما در خانه‌های روشن و گرم خود زندگی می‌کنیم اما این شب در فرهنگ مردم ایران جای خودش را باز کرده است. حتی شاعران نیز از «شب یلدا» الهام گرفته‌اند. نمونه‌اش سعدی که می‌گوید:

«روز رویش چو برانداخت نقاب از سر زلف       گویی از روز قیامت شب یلدا برخاست»

من و یلدا

من از تاریکی شب نمی‌ترسم و آن یک دقیقه‌ایی که شب یلدا را به طولانی‌ترین شب سال تبدیل می‌کند هم زمان قابل توجهی نیست، هر چند در طول فصل پاییز بسته به عرض جغرافیایی تقریبن 3 ساعت و 20 دقیقه به زمان تاریکی شب اضافه می‌شود. آن‌چه آخرین شب پاییز را برای من متفاوت‌تر از شب‌های دیگر می‌کند دور هم جمع شدن‌، از حال هم باخبر بودن و برای شادی بهانه‌ای جورکردن‌ست. حتّی برای یک شب هم شده دیوان حافظ، شاهنامه‌ی فردوسی و یا کلیات شاعر دیگری را باز کردن و چند بیت خواندن است، گذر از سختی‌های زندگی، که دستِ کمی از تاریکی شب‌های سیاه ندارند، به امید فردای روشن و شاید همین دلیل من برای نوشتن درباره‌ی یلداست.
اگر چه برگزاری مراسم سالانه‌ی یلدا تکراری به نظر می‌رسد، بیشتر می‌فهمم که لحظه‌های زندگی تکرار‌نا‌پذیرند و هیچ‌کدام از ما آدم‌های سال قبل نیستیم. احتمالاً برای همین است که یک دقیقه‌ی مرز پاییز و زمستان با شب‌نشینی، دورهمی و گپ و گفت با آدم‌های زندگی‌مان به اندازه‌ی عمر تمام شب‌های پاییز طول می‌کشد.

کریسمس مبارک  Merry Christmas

مسیحیان جهان روز 25 دسامبر را به یاد تولد حضرت مسیح جشن می‌گیرند. درخت کریسمس( درخت همیشه سبز کاج یا سرو) را به عنوان نماد زندگی و امید تزیین می‌کنند. همراه با چراغانی خیابان‌ها و خانه‌ها، با هدیه‌دادن و هدیه‌ گرفتن، با پختن غذاها و شیرینی‌های مخصوص این شب، برپا کردن بازارچه‌های رنگارنگ خاص این ایام، برگزاری مهمانی‌های خانوادگی، رفتن به کلیسا و خواندن سرود‌های کریسمس برای هم پیام همبستگی، صلح، بخشش، عشق و امید می‌فرستند.

چند روز بیشتر تا آغاز سال 2025 میلادی نمانده است. برای تمام مسیحیان جهان و به‌ویژه هموطنانم آرزوی صلح، آرامش، امید به آینده‌ی روشن‌تر، فراوانی و برخورداری بیشتر و سلامتی و شادی آرزو می‌کنم.

 

پ.ن: 1. از کتاب زردشتیان، باورها و آداب دینی آن‌ها نوشته‌ی مری بویس؛ مترجم: عسگر بهرامی

2. از کتاب انسان حیوان قصه‌گو، نوشته‌ی جاناتان گاتشال، مترجم: عباس مخبر

 

به اشتراک بگذارید

دیدگاهتان را بنویسید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *

پست های مرتبط