مناظره چیست؟
سه دوست بودیم. هر وقت دو ضلع مثلث دوستی ما به مشکل میخورد، شکایت پیش ضلع سوم میبردیم، که اتفاقاً با او خیلی کم دعوایمان درمیگرفت. او دو ضلع دعوا را مینشاند روبهروی هم و میگفت: «حالا هرچی دلتان میخواهد رو در روی هم بگویید.» خودش مینشست کنار و سر تکان میداد. هر وقت هم میخواستیم حق را به جانب یکی از ما بدهد، با رندی و محافظهکاری، میگفت: «تو راست میگویی ولی حق با اوست.» !
مناظره نوعی از گفتوگوست نه گفت و شنود. هر دو طرف به قصد حل شدن تعارضها سوال میپرسند و جواب میدهند. نظر خود را بیان کرده و دلایلی برای تأیید دیدگاه خود و رد نظر مخالف ارائه میدهند؛ البته با یک نَمه زرنگی که طرف را، هم قانع کنند و هم سرجای خودش بنشانند.
انواع مناظره
از انواع ادبی گرفته تا علمی و سیاسی، مناظره رفع ابهام از موضوع یا حالت یا وضعیتی است. ما با مناظرههای سیاسی مثل مناظرهی نامزدهای انتخاباتی آشناتر از انواع دیگرییم چون سرنوشت کشور به پیروز میدان انتخابات بستگی دارد.
مناظرهی ادبی تا بخواهید فراوان است: مثنوی «نان و حلوا»ی شیخ بهایی، بیشتر اشعار پروین اعتصامی و نمونهی مشهورش شعر« مست و هشیار»، غزلهای حافظ، بوستان و گلستان سعدی و بعضی از اشعار مولوی و بسیاری از آثار نظم و نثر فارسی مناظره دارند.
نوع ساده و دم دست و رایجتر، همین «گفتم، گفت»های روزمرهاند؛ در طرفداری یا رد چیزی، چون یکی در پی قانع کردن دیگریست؛ مناظرهی دو دوست، دو همکار، والدین و فرزند، زن و شوهر و غیره.
اینجا سلسله مناظرههایی میخوانید بین هر آنچه خوردنی و نوشیدنی است. خوراکیها جای این که مثل بچهی آدم سرشان را پایین بیندازند و به کارشان برسند با بحث و گفتوگو، امتیازهای خود را به رخ هم میکشند و عیبهای هم را گوشزد میکنند.
البته که خواننده خودش باید عاقل باشد.
رودروریی سرکه و شیره
سرکه: بهبه شیره جان، این طرفها؟
شیره: به من گفتند بیا، من هم قبول کردم و آمدم. خودت اینجا چه میکنی؟
سرکه: از من رسماً دعوت کردهاند.
شیره: سرکه خان تو که فقط به درد ترشی میخوری، آمدهایی از کدام خاصیتت بگویی؟
سرکه: من سراپا خاصیتم، دو سه نمونهاش این:
– ضدعفونیکننده و پاککننده سطوحم. یک پیمانه از من را با سه پیمانه آب ترکیب کنند و روی هر سطحی بپاشند، کلک هر باکتری و قارچی را میکنم، لکهی چربی که جای خود دارد.
– اگر من را از سیب تخمیر شده بگیرند، دشمن سلولهای چربی بدن آدمم. کافی است کمی از من را در آب ولرم حل کنند و روزی یکبار بنوشند ..
شیره: ها! ناشتا تو را سربکشند که معدهی مردم را سوراخ کنی؟!
سرکه: مهلت نمیدهی حرفم را تمام کنم!
شیره: بگو.
سرکه: ناشتا نه، بعد از غذا یا توی سالاد. این دیگر بستگی به رژیم غذاییشان دارد.
– خاصیت دیگر من مقابله با دیابت است. من قند خون بالا را کم میکنم، با کند کردن هضم کربوهیدرات، قند به گلوکز تبدیل شده و به مصرف عضلات بدن میرسد. درست برعکس تو.
شیره: آمدی و نسازیها!
برعکس تو، یعنی من قند خون را بالا میبرم؟! نه عزیزم، اینطورها هم نیست. خودت گفتی که همه چیز بستگی به سبک زندگی آدم دارد. معلوم است اگر کسی کمتحرکی کند و بیشخواری، نه تنها دیابت که، هزار و یک جور مرض دیگر هم میگیرد.
سرکه: قربان سرت، تو که سرتاپا کالری هستی، و قبول داشتهباشی یا نه، چاقکنندهایی و اشتهاآور و شیرین؛ برخلاف من که در کار تناسب اندامم. تو فقط به درد خوردن میخوری و بس. من را ببین، هم خاصیت خورندگی دارم و هم غیر خوراکی.
شیره: همین خاصیت خوراکی بودنم معجزهها دارد. به قول شاعر «که با شکستگی ارزد به صد هزار درست»* ای پرخاصیت پرمدعا! نگفتی که مینای دندان را میسابی و مزاج بدنهایی را که خشکاند، خشکتر میکنی.
سرکه: من که نگفتم بیعوارضم. مگر گل بیخار داریم؟ من هم یکی. موضوع تعادل است و اندازه نگه داشتن. تو در چنته چه داری؟
شیره: من سازندهام، خونسازم. محافظ مغز استخوان انسانم. هر قدر تو بدن را سرد و بیحال میکنی، من گرمابخشم و انرژیزا. قوای جنسی انسان را بهبود میدهم. مزاجشان را نرم و روان میکنم. همه که گفتم یکطرف، این که در کار تقویت حافظه آدمها رقیب ندارم هم طرف دیگر.
سرکه: بس است، خسته شدم از کمکردن رویت. چیزی به نظرم رسید. یک سوالی کنم قول میدهی ناراحت نشوی؟
شیره: قول نمیدهم ولی تو بپرس.
سرکه: اگر شیره نبودی، دوست داشتی چه باشی؟
شیره: به این فکر نکردهبودم، خودت چی؟
سرکه: من با همهی خاصیتم، اگر سرکه نبودم، دوست داشتم انگور بمانم، ساده و شیرین و تازه روی شاخه تاب بخورم.
شیره: برای من هم تاب حرارت را آوردن و نسوختن سخت است؛ ولی دوست دارم همین که هستم باشم.
یک سوال هم من بپرسم؟
سرکه: بپرس ولی قول نمیدهم راستش را بگویم.
شیره: دوست داری با تو چه بپزند که تا به حال نپختهاند؟
سرکه: اگر بگویم میدانم که مسخرهام میکنی و میخندی؛ ولی من مثل تو محافظهکار نیستم. حرف دلم را میزنم.
شیره: این همه خواستی من را از میدان درکنی و نشد. چه کار داری که من شبیه تو هستم یا نه، حرف خودت را بزن.
سرکه: اااممم، دلم میخواست با من حلوا میپختند، حلوای سرکه.
شیره: چه؟ این که در تضاد با هم است، حلوا یعنی شیرین! بهبه، مردم را بگو که «نقدت» را «بهتر از حلوای نسیه*» میدانند!
سرکه: تو نگفتی چیزی بگویم که با عقل جور دربیاید.
شیره: راست گفتی. من خودم هم دوست دارم یک بار با من لازانیا بپزند و به جای سس گوجه از من لابهلای ورقههای لازانیا بریزند.
سرکه: وای خدا مردم از خنده! تصور کردنش هم غیرممکن است.
شیره: بخند، عین خیالم نیست. سلیقهی آدمها پیشبینیناپذیر است. ندیدی بعضیها میروند موجودی را زندهزنده میخورند، یا حس چشایی عدهایی چطور به خوردن چیزهای تلخ عادت کرده؟
سرکه: یعنی امیدواری یک روز تو را بریزند وسط لازانیا؟
شیره: شاید؛ هرکس آزاد است، تا آنجا که به آزادی دیگران آسیبی نرساند، دربارهی چیزی امیدوار باشد یا خیالبافی کند. آرزوی خودت هم کمخیالی نیست!
سرکه: دوست داری با چه کسی تا آخر عمر زندگی کنی؟
شیره: تا آخر عمر که نه، ولی دوست دارم گاهی به کمک یکی مزهام متعادل شود.
سرکه: مثلاً چه کسی؟
شیره: مثلاً تو. البته، ما با هم خیلی متفاوتیم و اختلاف سلیقه داریم. ولی با اینکه ترشرویی و طعنه میزنی، ترشی توست که من را ملس میکند. فقط من و تو میتوانیم چاشنی ترش و شیرین اشکنهی سرکهشیره یا دلمهی برگ مو یا کوفتهی نخودچی باشیم. راستش فکر میکنم اگر انگور میماندی، شیرینی من دل همه را میزد، حتی دل خودم را. تو چه؟
سرکه: هرچند یک سر و گردن از تو مشهورترم ولی از تو بهتر کسی نیست که از ترشروییام کم کند. انتخاب من تویی ولی فعلاً قصد ادامهی تحصیل دارم!
شیره: برو به ادامهی تحصیلت برس، جان به جانت کنند سرکهای!
پ.ن: 1. بیتی از غزل 28ام حافظ*:
بکن معاملهای، این دل شکسته بخر
که این شکستگی ارزد به صد هزار درست
2. ضربالمثل*:سرکهی نقد به از حلوای نسیه
این پست ادامه دارد …
آخرین نظرات: